تبليغاتX
خاطرات زندگی من و همسرم - دوشنبه 15/11/86

سلام

از همتون ممنونم که برام کامنت گذاشتین و دلداریم دادین و آرزوی سلامتی برام کردین... کاش زودتر برمیگشتم باور کنید حرفاتون خیلی بهم کمک می کنه اینکه می بینی برای یک سری آدم مهمی که حتی اسم واقعیشون نمی دونی و ندیدیشون و شاید هم هیچوقت نبینیشون

مخصوصا زهرای گلم

زهرا جان یک جمله از حرفات خیلی به دلم نشست ... اینکه گفتی به حرف هیچ کس اهمیت نده

واقعا گل گفتی حرف یکعده آدم قارقار کلاغه یا عر عر خر!

در حال حاضر بد نیستم در طول روز دائما با احساسات ضد و نقیض درگیرم یک موقعی کلی احساس خوشبختی می کنم و صدها هزار بار خدا رو شکر می کنم که بدون دردسر بچه دار شدم و بچه سالم و خوشگل و ملوسی دارم ولی امان از دم غروب ... احساس می کنم هر چی غم توی این دنیاست تو دل منه ... فقط کافیه یکی بهم بگه بالای چشمت ابروه ... سریع اشکم در میاد

روز جمعه مادرشوهرم اومده تهران که بهم کمک کنه ... فعلا که خونه خودم هستم و چون تنها هم نیستم مشکلی ندارم ... آوین هم همش بغل مادربزرگشه و فقط وقتی می خواد شیر بخوره میاد سراغ من!

منم کارهای شرکت رو آوردم خونه و مشغول انجام دادنش هستم چهارشنبه قراره ببرم و تحویل بدم

البته گفتم باید با من یک قرارداد موقت امضا کنید هنوز که قراردادم آماده نشده و منم دیروز مدیرم رو تهدید کردم که اگه با من قرارداد امضا نکنید من تا پایان مرخصیم دیگه شرکت نمیام بعدش اگه قرارداد سالیانه مو بستین که هیچ وگرنه یکراست میرم اداره کار ازتون شکایت می کنم! و کلی جیغ جیغ دیگه کردم

دیگه آقا دمشو گره کرد نشست سرجاش و گفت غلط می کنن باهات قرار نبندن! اصلا کی این حرف رو زده (قبلا خودش گفته بود) من پشتت هستم و کلی مزخرف دیگه

به این نتیجه رسیدم که فقط باید سلیطه بازی از خودت در بیاری که ازت بترسن و دهنشو ببندن

کلی تا الان پشت سر من توی شرکت حرف بوده انگار تا بحال خانم حامله ندیده بودن

یک عده از آقایون داشتن سکته می کردن که چرا من شش ماه مرخصی با حقوق دارم

یک عده هم نقل مجلسشون اینه که بشینن تجزیه و تحلیل کنن که من برمی گردم سرکار یا نه

یک عده عقیده دارن زن باید بشینه خونه بچه شو بزرگ کنه

یکی هم میگه نه پس مهد برای چیه؟

مدیرم برام تعیین تکلیف می کنه که برای بچه ات پرستار بگیر!

...

خوشحالم که باعث شدم یک سرگرمی برای یک عده آدم بیکار فراهم بشه! جالب اینجاست که این جماعت کم کم 40 سال سن دارن! بازم می گن خانمها خاله زنک هستن!!!! بنازم به این رو

فعلا برم به کارهای شرکت برسم

پ.ن

خیلی دلم می خواد براتون عکسهای آوین و اتاقشو بذارم ولی بلد نیستم یکی برام توضیح بده چکار باید بکنم. ممنونم

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط ترنم  |