|
|
|
||||
|
سلام
دیروز کلی نوشتم طبق معمول این چند روز برق قطع شد و همه چیز به باد فنا رفت! امروز هم آقای مدیر تشریف بردن اهواز بازم شر هر چی جلسه است انداخته گردن من ایها الناس من فقط یک هفته دیگه سرکار هستم چرا من باید برم جلسه؟ آخه دیگه جلسه رفتن من چه فایده ای داره؟ بقیه همکاران عزیز نشستن اینجا سوت میزنن اونوقت من با این شکم که وقتی میرم تو اتاق کنفرانس اول نی نی وارد میشه باید با یک مشت مدیر زبون نفهم برم جلسه! اونهم با یک عالمه آقای نامحرم .... این جماعت اصلا به فکر اسلام نیستن دیگه خیلی خسته ام فقط دلم می خواد این یک هفته هم بگذره از دست این جماعت کلافه شدم اصلا موضعیت منو درک نمی کنن ... دیگه نشستن اونهم به این مدت طولانی اذیتم می کنه ولی کی می فهمه انگار نه انگار بازم هر روز کلیییییییی کار رو سرم می ریزه و باید انجام بدم یکی از همکارام که کاملا نقش دکور رو بازی می کنه اون یکی هم هر کاری که می خواد بکنه از من می پرسه دیگه بعضی وقتها دلم می خواد از دستش جیغ بزنم همه نامه هاشو من باید بنویسم چون نمی ونم چه جوری باید بنویسه هر چی هم می خواد من باید بهش بدم بابا همه این زونگنها لیبل داره صدباررررررررررررررررر براش توضیح دادم که هر مدرک کجاست ولی بازم.... فقط می دونید چی برام جالبه؟ اینکه از یک هفته دیگه می خواد چیکار کنه؟؟؟؟؟ خب غر غر بسه دیروز بلاخره چیمان اتاق نی نی تموم شد فقط پرده اش مونده که چهارشنبه حاضر میشه ... لوستر اتاقش مدل پو خریدیم و اونجا یک ساعت دیواری هم بود که عکس پو بود آرمان دو تا پا رو کرد توی یک کفش که اینو هم بخریم هر چی گفتم بابا این دختره سواد ساعت خوندن ندارهااااااااااااا گوش نکرد بیشتر برای خودش خرید تا نی نی ! پرده اتاقش هم پو سفارش دادم... فکر کنم بچه ام شبیه پو بشه!!! هر چی عروسک هم داشتم از اقصی نقاط خونه جمع کردم بردم توی اتاق نی نی ولی برای آرمان خط و نشون کشیدم که باید یا برای من عروسکهای جدید بخره یا برای نی نی که من عروسکهامو دوباره صاحب بشم این حالت تهوع منو کشتتتتتتتتتتتتتتت خدایا چه جوری برم جلسه؟
+
نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط ترنم
|
|
|||||
|
|||||