تبليغاتX
خاطرات زندگی من و همسرم - آخرین اخبار

سلام . من زهرا مامان یاسین و دانیال هستم . يکي از دوستان ترنم . قبل از هر چيز به اطلاع کليه دوستان مي رسونم که بنده وقتي با کلي خواهش و التماسهاي غير مستقيم  از همون نوعي که با دست پس مي زنن و با پا پيش مي کشن از طرف ترنم روبرو شدم ، حاضر شدم که دخمل کوچولوي ترنم رو در صدر ليست کانديداها براي عروس آينده ام  قرار بدم  حالا يا براي ياسين که خوشگل و نمکي تره و عزیز دردرونه اس و يا براي دانيال که تپل تر و سفيد تر و ته تغاریه (انشاالله ) و البته همون طور که می دونید ترنم حق ویژه ای گردنش داره .(کامنتشو که یادتون می یاد؟)حالا انتخاب با عروس خانومه .

به همين دليل چون من مادرشوهرم و ترنم ازم حساب مي بره و بالاخره گوشت دخترش لاي دندون منه قرار شده که من خبر تولد عروس خانمم رو به شما بدم . اما اين دخمل کوچولو مثل اينکه زيادي نازش خريدار داره و رو همين حساب تصميم گرفته که حسابي برامون ناز کنه و با صد خواهش و التماس قدم روي چشم ما بذاره . باشه خانومي . حالا که اينطوره ما منتظر مي مونيم .

حالا که اومدم و نوشتم بذار کمي از اوضاع و احوال مامان خانومي براتون بگم . راستش چند روز پيش با ترنم تماس گرفتم و فهميدم که دل درد و کمر درداي آخر بارداريش  که البته عادي هم هست شروع شده . دکترش بهش گفته بود که شنبه يعني روز عيد فطر وقت مناسبيه براي به دنيا اومدن بچه (البته طي عمل سزارين) . اما ديشب ترنم بهم خبر داد که دکترش گفته بايد سعي خودشو بکنه که يک هفته ديگه رو هم تحمل کنه  و اينطوري براي بچه بهتره . فعلا هم ترنم خونه مامانش داره استراحت مي کنه و ني ني گولو هم مشغول خداحافظي با فرشته ها و حوريه ها و ني ني هاي اون دنيا و بستن بار و بنديلش و چمدوناش .

به محض رسيدن اخبار جديد شما رو در جريان خواهم گذاشت . فعلا خدانگهدار .

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط ترنم  |